خیارفروش زرنگ

Back to تازه ترین داستان ها
امام صادق و خیارفروش

خیارفروش زرنگ

وجود مبارک حضرت (امام صادق)  مهمترین کاری که داشت تأسیس حوزه علمیه بود از یک نفر تا پنج شش نفر نه اینکه اگر حضرت گفتند چهار هزار شاگرد داشت نظیر مدرسه فیضیه یا مسجد اعظم و امثال ذلک بود که هزار نفر یک جا جمع می‌شدند آن فشار دولت عباسی اجازه نمی‌داد ده بیست نفر یک جا جمع بشوند چه برسد به صد نفر یا هزار نفر در محضر امام صادق(سلام الله علیه) وجود مبارک حضرت در جلسات خصوصی در طی سالیان متمادی از یک شاگرد و دو شاگرد و سه شاگرد چند هزار نفر شاگرد تربیت کرد.

آن قصه «من یشتری القثاء من یشتری القثاء» را که همه شما برای دیگران نقل کردید آن کسی که می‌خواست مسئله سؤال بکند و دسترسی به وجود مبارک امام صادق نداشت به این خیار فروش سر کوچه گفت که این لباس خیار را طبق خیار را ترازوی خیار فروشی را به من یک چند ساعتی یا مثلاً کمتر و بیشتر در اختیار من قرار بده چیزی هم از من بگیر این هم نمی‌دانست خب برای چه این کار را می‌کند. این هم لباس خیار فروش را در بر کرد و طبق خیار را روی سر گرفت و ترازو را هم در دستش گرفت و داد می‌زد در کوچه راه می‌رفت «من یشتری القثاء من یشتری القثاء» یعنی چه کسی خیار می خره؟

وجود مبارک امام صادق که در منزل بود باخبر بود متوجه بود که این خیار فروش نیست این مسئله شرعی دارد راهش بسته است و از این راه می‌خواهد سؤال بکند فرمود:  بیاورید این خیار فروش را.

به عنوان اینکه خیار از او بخرند این خیار فروش رفت و خدمت حضرت و مسائل شرعی‌اش را سؤال کرد و گفتگوی علمی‌اش را انجام داد به مسئله آگاه شد و دوباره از منزل حضرت درآمد «من یشتری القثاء من یشتری القثاء» بود و آن طبق خیار و خیار فروشی را ترازوی خیار فروشی را به صاحبش داد. با این ‌طور مسئله فهمیدند نه اینکه فضای باز بود در خانه حضرت باز بود و هر کس می‌توانست برود از محضر وجود مبارک امام استفاده کند این ‌طور نبود. این هم یک کربلای محدودی بود.[۱]

 

 

[۱] http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/javadi/feqh/89/890711/

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها