داستان لنگه کفشی که از قطار بیرون افتاد

Back to تازه ترین داستان ها
داستان قطار

داستان لنگه کفشی که از قطار بیرون افتاد

عالمی سوار بر قطار به مسافرت می رفت. نوه اش در حال بازی با کفشهای این عالم بود. به علت بی توجهی یک لنگه کفش پدر بزرگ از پنجره قطار بیرون افتاد. مسافران دیگر برای عالم تاسف می خوردند، ولی عالم بی درنگ … لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت. همه تعجب کردند. این عالم بزرگوار گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد؟

تمام فکر و ذکر انسان باید این باشد که چطور به دیگران نفع برساند: در رانندگی، در کسب و کار و … در این صورت بهترین مردم می شود. .
منبع:  سایت منبرک

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها