علت تشرفات مرحوم سید طاهر شاهچراغی در بیان آیه الله بهجت

Back to تازه ترین داستان ها

علت تشرفات مرحوم سید طاهر شاهچراغی در بیان آیه الله بهجت

حجت الاسلام و المسلمین کاظمی کیاسری مشاور سردار پاسدار سلیمانی، در تماس تلفنی با آیه الله سید محمد شاهچراغی[۱] مطلبی را نقل کرده اند که با توجه به عدم آشنایی ظاهری حضرت آیه الله بهجت (ره) و مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید طاهر شاهچراغی از اهمیت ویژه برخوردار است.

ایشان می گویند: روزی در اثناء درس حضرت آیه الله بهجت (ره)، بحث به ذکر اسامی کسانی رسید که توفیق تشرف به محضر حضرت حجت ارواحنا فداه را پیدا کرده اند. آیه الله بهجت (ره)در این زمینه فرمودند:

خیلی ها توفیق تشرف به محضر حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف را پیدا کرده اند که از جمله ایشان، آقای شاهچراغی هستند از اهالی دامغان ؛ البته هم اکنون از دنیا رفته اند. علت تشرف شان هم این بوده است که در جوانی حضرت رسول صلوات الله علیه و آله را در خواب می بینند و از ایشان توفیق تشرف به محضر امام زمان را طلب می کنند. حضرت رسول نیز در جواب می فرمایند: همان طور که امام زمان عجل الله فرجه الشریف روز و شب بر مصیبت حضرت سید الشهدا اشک می ریزند، اگر کسی برای امام حسین علیه السلام این گونه گریه کند، می تواند امام زمان را زیارت نماید. آقای شاهچراغی هم از این طریق موفق به زیارت امام عصر گردیده است.

آقای کاظمی در ادامه می گوید: یک بار که به مشهد مشرف شده بودم و پای منبر شهید هاشمی نژاد نشسته بودم، دیدم که ایشان هم این مطلب را البته با واسطه نقل می کنند. بعد از منبر  خدمت ایشان رفتم و عرض کردم: آن چه شما نقل نمودید، بنده از آیه الله بهجت (ره) شنیده ام.

 

سرّ مقامات معنوی کربلائی سیدطاهر شاهچراغی

حجه الاسلام سید علی شاهچراغی فرزند مرحوم کربلائی سید طاهر شاهچراغی و امام جمعه محترم شهرری نقل می کنند: ماجرائی را عموی پدرم در حالی که گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت، برای بنده تعریف کرد:
کربلایی سید طاهر هنوز نوجوانی کم‌سن‌وسال بود که با ما برای درست کردن زغال، راهی صحرا شد؛ شغل سخت و دشواری بود که ارتباط‌مان را با روستا قطع می‌کرد و طاقت‌مان را هم تمام.
یکی از روزها که مشغول جمع کردن و سوزاندن چوب‌ها بودیم، سر و کله‌ی راهزنانی پیدا شد که کاری جز غارت و چپاول مردم نداشتند. البته آن روز وقتی متوجه شدند، از سادات هستیم، به احترام جدّمان صلوات‌الله‌علیه‌وآله دست از سرمان برداشته و از گوشتی که همراه‏شان بود نیز مقداری به ما دادند.
این‌ها که رفتند، شروع کردیم به آماده کردن گوشت‌ها، تا این که موقع پهن کردن سفره، سید طاهر گفت:
– من نمی‌خورم؛ این غذا از حرام است و مال دزدی.
هر چقدر اصرارش کردیم که بچه! بیا غذایت را بخور؛ قبول نکرد و مدام می‌گفت:
– از حلال می‌رسد!
تا جایی که دیگر عصبانی شدم و کاری که نباید می‌کردم را انجام دادم؛ به طرفش رفتم و یک سیلی به صورتش زدم که گریه افتاد و رفت خوابید.
آن شب، بعد از کلی فکر و خیال، تازه خوابم برده بود که در عالم رؤیا دیدم، در حیاط خانه‌ی خودمان در حسن‌آباد هستم و مادرم هم مشغول نخ‌ریسی است. در همین حال چند سید نورانی وارد حیاط شدند و با عصبانیت به طرفم آمدند. من که حسابی ترسیده بودم، فرار کرده و پشت مادرم مخفی شدم. یکی از آن‌ها گفت:
– حیف که به مادرت پناه بردی! … چرا طاهر را زدی؟!
با وحشت از خواب پریدم و بلافاصله سراغ سید طاهر رفته و او را بوسیدم.

صبح که شد، گروهی از دوستان‌مان از راه رسیدند؛ از حسن‌آباد می‌آمدند و برای‌مان بُقچِه‌ی نانی را از خانه آورده بودند. وقتی گِره پارچه را باز کردیم، با کمال تعجب مشاهده کردیم، مقداری گوشت قورمه و جگر سرخ‌شده لای نان‌هاست؛ تا چشمم به گوشت‌ها افتاد، به یاد سخن سید طاهر افتادم که گفته بود:
– از حلال می‌رسد!

**********

[۱] ایشان امام جمعه دائم فعلی شهر سمنان و برادر کربلائی سیدطاهر شاهچراغی –شخص اول این داستان- هستند. لازم به ذکر است که سادات خاندان شاهچراغی در روستای کویری و عالم پرور “حسن آباد” شهرستان دامغان زاده شده اند و شاعران، علمای ربانی مخلص و چهره های سرشناس ملی و استانی بسیاری از بین آنان برخاسته است. طبع شعری در این خاندان زبانزد می باشد.

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها