خاطره تبلیغی یک همسرروحانی (۳) نوری خوبه؟!

Back to تازه ترین داستان ها

خاطره تبلیغی یک همسرروحانی (۳) نوری خوبه؟!

ده نفر بودند. با چادر های گل دار رنگی من را دوره کرده بودند. همه شان جوان.بین بیست تا سی سال. مرکز نیم دایره شان می نشستم. جلسه اول خواستم تکلیفم را باهشان روشن کنم. گفتم که هر مکلف باید یک مرجع تقلید زنده داشته باشد و رساله ای که به آن مراجعه کند. بعد خواستم که یکی یکی اسم مرجع شان را بگویند.
مکارم
مکارم
رهبر
مکارم
مکارم

به شوخی گفتم: مگه پسر خاله تونه؟! محترمانه لطفا!
آقای مکارم
آقای رهبر
آقای مکارم
آقای اراکی… برگشتم و به آخرین نفر نگاه کردم . بنظر هم سن و سال خودم می آمد. چهره آفتاب سوخته اش از دست گرما به سرخی نشسته بود.
-آقای اراکی خیلی وقتِ که فوت کردن عزیزم!
-آره! جدیدا رساله آقای بهجت رو خریدم از رو اون میخونم.

-ایشون هم فوت کردن!

-مُرد؟
با حیرت اول به من نگاه کرد بعد به هم کلاسی هایش. چشم هایش برق زدند. -شش سال پیش…
-من خیلی دوسش داشتم.
*** چند روز بعد را دنبال اسم مراجع زنده می گشت و در موردشان تحقیق می کرد. دست آخر یک روز بعد از نماز داشتم کفش هایم را می پوشیدم که صدایم کرد. -زن آقا! نوری خوبه؟
آنجا همه با مراجع صمیمی بودند

سنت در کنار تکنولوژی در خدمت تبلیغ اسلام

سنت در کنار تکنولوژی. در حالیکه مراسم عزاداری در حسینه ده در حال برگزاری ست؛ این طرف دیگر ده عده ای از زن و مرد ها- که غالبا مسن اند-مشغول تماشای فیلم های عزاداری هستند.
فیلم ها از مراسم سینه زنی سال های گذشته تهیه شده. خانم ها جلوی تصویر ویدئو پروژکشن و آقایان این طرف خیابان روی صندلی نشسته اند و خاطره بازی می کنند. افراد حاضر در فیلم ها حالا بسیار مسن و جا افتاده شده اند. و برخی ها دیگر نیستند…

 

منبع:

صفحه شخصی اینستاگرام

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها