خاطره تبلیغی یک همسرروحانی (۱) مردم روستا چه می پرسند؟

Back to تازه ترین داستان ها

خاطره تبلیغی یک همسرروحانی (۱) مردم روستا چه می پرسند؟

خانم زهرا کاردانی در صفحه اینستاگرام خود خاطرات خود از سفر تبلیغی شوهرش را اینطور روایت کرده است:

دو سه بار که بروی تبلیغ عادت می کنی. روزهای اول همه دوست دارند بدانند این موجودی که مهمان شان شده چه جور آدمی ست. این است که باید خودت را برای سوال های مختلف و تکراری آماده کنی. از اسم کوچک و سن و سال گرفته تا تعداد خواهر و برادر و محل سکونت و اینکه صاحب خانه ایم یا مستاجر.
برای کسی مثل من که از تکرار کردن و توضیح دادن بیزار است؛ این موقعیت عذاب الهی است. باور کنید یا نه، من مجبور شدم بیست بار برادر و خواهرم را بترتیب نام ببرم، شغل و سن شان را بگویم و وضعیت تاهل شان را خاطرنشان کنم. بچه شان را نام ببرم. و توی دو خط با ذکر مثال توضیح دهم که چرا فقط یک بچه دارند.
بعضی وقت ها از خودم می پرسم این ها در مورد ما چه فکر می کنند؟ یکی از سوال ها غالبا این است « ناهار چی بار گذاشته ای؟ » وقتی جواب می دهی که مثلا قرمه سبزی،طوری ناباورانه می پرسند« واقعا؟ » که انگار تا به حال تصور می کرده اند که ما یک سری غذاهای متفاوت برای خودمان داریم.
کار گاهی به جاهای باریک هم می کشد. بستگی دارد بتوانی فضا را کنترل کنی یا نه. بتوانی از یک جایی به بعد در برابر سیل سوالات مقاومت کنی یا اینکه قافیه را ببازی و مغلوب شوی.
❇برایمان رختخواب آورده اند. وقتی بازش می کنم سیدعلی بی بحث و چانه زنی می گوید« خوابم میاد »
#زندگی_طلبگی
#تبلیغ
#محرم
#سفر

 

منبع:

صفحه شخصی اینستاگرام

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها