معرفی چند جاسوس انگلیسی در کشورهای اسلامی

Back to تازه ترین داستان ها

معرفی چند جاسوس انگلیسی در کشورهای اسلامی

یکی از موضوعات مورد علاقه من برای مطالعه کتاب، مساله جاسوسان خارجی است. علیرغم این که به کتب جنایی و هیجانی علاقه خاصی ندارم، اما تابحال چند کتاب با این موضوع خریده و مطالعه کرده ام. از آنجا که جاسوس ها سعی می کنند تا در کمال خفاء و پنهانی فعالیت کنند، کسی غیر از خود آنان نمی تواند از زوایای زندگی و اتفاقاتی که برای آنان رخ داده است و اثراتی که در پی داشته است خبر دهد.

علت دیگری که این موضوع توجه من را شدیداً به خود جلب کرده است، بیان جزئیات جالبی از محدوده ماموریت جاسوسان -خصوصا اگر ماموریت آنان در خود ایران یا دیگر کشورهای اسلامی بوده باشد- است که با دقت در آنها نکات جالبی دستگیر محققین می شود.

البته باید توجه داشت که این جاسوس ها برای رضای خدا خاطرات خود را منتشر نکرده اند -همانطور که گربه هم برای رضای خدا موش نمی گیرد! -و نمی توان به همه حرف های آنها اعتماد کرد و بر آن صحه گذاشت. لکن اجمالاً برخی از خاطرات آنها درست است. شناخت این دسته خاطرات صحیح از مطالب ساختگی کار آسانی هم نیست.

در این نوشته با چند جاسوس انگلیسی، روسی و آمریکایی بیشتر آشنا می شویم:

مستر همفر

این روباه انگلیسی مدتی در استانبول – که آن زمان به نام کشور عثمانی شناخته می شد و ترکیه فعلی هنوز اعلام موجودیت نکرده بود- مدتی هم در عراق و مدتی نیز در ایران به سر برده است. ماموریت وی شناخت نقاط حساس کشورهای اسلامی و یافتن نقاط اختلافی بین فرق مسلمان برای اجرای نقشه انگلیسی معروف “اختلاف بیانداز، حکومت کن” و تجزیه امپراتوری عثمانی بوده است. طبق ادعای مستر همفر در کتاب خاطرات خود، او بود که محمد بن عبدالوهاب را کشف کرد و پس از آموزش و القاء افکار خود به وی، او را از گمنامی به شهرت رسانید.

عده ای هم معتقدند کتاب خاطرات مستر همفر جعلی است و اساساً چنین شخصیتی وجود خارجی نداشته است. مثلا گفته اند: فقط نسخه عربی این کتاب موجود است و کتابی به این نام به زبان انگلیسی وجود خارجی ندارد. آنگاه برخی قائل شدند جعل کننده این داستان سنی مخالف وهابیت بوده و به زعم برخی دیگر یک شیعه باید این کار را کرده باشد. چند خاطره از مستر همفر:

اعزام از انگلستان

وزارت مستعمرات در سال ۱۷۱۰ میلادی مرا به مصر، عراق، تهران، حجاز و آستانه فرستاد فرستاد (دربار سلاطین عثمانی در استامبول ترکیه) تا معلومات کافی بمنظور نقویت راههایی برای ایجاد تفرقه میان مسلمین و گسترش تسلط به کشورهای اسلامی، جمع آوری کنم و در همان وقت نه نفر دیگر از بهترین کارمندان وزارتخانه به همین منظور اعزام شدند.

آخرین سخن دبیر را فراموش نمی کنم که بهنگام خدافظی بنام مسیح با ما وداع کرد و گفت در آینده کشور ما در گرو پیروزی شماست، هر چه نیرو دارید در این راه به کار بگیرید من به سوی آستانه رهسپار شدم، آنجا به من لازم بود که زبان ترکی را با تمام ریزه کاریهایش یاد بگیریم بطوری که به من شک نکنند.

پس از یک مسافرت خسته کننده به آستانه رسیدم و خود را محمد نامیدم بطور مداوم در مساجد حاضر می شدم. در این کشور با عالمی مسن به نام احمد آریالا برخورد کردم. او حضرت محمد را عالیترین نمونه برای خود می دانست بهانه من در آستانه بهانه کار بود.

همسفران مستر همفر

نه مأمور دیگر که همزمان با من از وزارت مستعمرات اعزام شده بودند نیز هم زمان با من دستور بازگشت دریافت نمودند ولی بدبختانه از ما ده نفر تنها شش نفر بازگشت نمودیم.

وزارت مستعمرات از دست دادن چهار نفر از ده نفر را مصیبتی بزرگ می دانست زیرا وزارتخانه روی تک تک این ده نفر برنامه ریزی کرده بود.

پس از آنکه دبیر کل گزارشات اولیه من و پنج نفر دیگر را داشتند ما را به کنفرانس دعوت کرد که جمعیت زیادی از وزارت مستعمرات به ریاست خود وزیر اجتماع کرده بودند تا به گزارشات ما گوش فرا دهند. وزیر و دبیر از کارهای من تقدیر کردند از لحاظ درجه و ارزیابی در درجه سوم قرار گرفتیم من در فرا گرفتن قرآن و تعلیمات شریعت اسلام پیشرفت بسیاری داشتیم ولی از لحاظ گزارشاتی که وزارت مستعمرات را به نقاط ضعف دولت عثمانی آگاه لکد پیروزی نداشتم

دبیر کل به من گفت ای مستر همسفر در آینده دو هدف در پیش داری:

  1.    نقطه ضعف مسلمانان را بیابی و ببینی از چه راهی میتوان در آنان رخنه کنیم و ریشه آنان را برکنیم.
  2.    هرگاه نقطه ضعف را پیدا کردی خودت این هدف را دنبال کنی اگر توانستی این کار را انجام دهی تو پیروز مندترین جاسوس ما خواهی بود و نشان مخصوص وزارت را داری

یک اکتشاف مفید: محمدبن عبدالوهاب

در مغازه این نجار با جوانی آشنا شدم این جوان سخت مغرور و عصبی مزاج بودو نسبت به حکوت عثمانی سخت بدبین بود. محمد عبدالوهاب جوانی آزاد بود که اصلاً بر ضد شیعه تعصبی نداشت بر عکس بیشتر اهل سنت که می بینم بر ضد شیعه سخت تعصب دارند بطوری که بعضی از بزرگان اهل سنت شیعه را کافر می دانند و محمد بن عبدالوهاب برای پیروان مذاهب خود هم ارزشی قائل نبود. این جوان مغرور محمد بن عبدالوهاب در جهنم و سنت از درک خودش پیروی می کرد.

من گمشده خود را «محمد بن عبدالوهاب» یافتم زیرا پایبند نبودن او به ضوابط مذهبی و تنفری که از علمای عصر خود داشت و استقلال نظرش که جای خلفای چهارگانه ابوبکر، عمر، عثمان علی نیز اهمیتی نمی داد و تنها به فهم خودش در قرآن و سنت اتکا می کرد از بارزترین نقاط ضعفی بود که می توانستیم از این راه ها در او نفوذ کنم. من میان خودم و محمد محکمترین ارتباط را برقرار ساختم و مرتب به او می گفتم تو خیلی از علی و عمر با استعدادتری، با محمد قرار گذاشتم که در تفسیر قرآن طبق افکار خودمان بحث کنیم و کاری به افکار مذاهب و بزرگان اسلام نداشته باشیم و منظور من از این سبک بحث این بود که محمد را به دام اندازم و برای پیدا کردند نقشه هایم زمینه سازی کنم و برای آنکه روشنفکری و آزاد فکری خودش را ثابت کند بیشتر نظریاتی که من می دادم را می پذیرفت.

علنی کردن وهابیت

ترتیبات لازمه را برای اظهار دعوت فراهم ساختیم و در سنه (۱۱۴۳) هجری تصمیم شیخ قطعی شد و در آنجا هم یارانی به حد کافی پیدا کرده بودیم دعوت خود را با کلماتی مبهم الفاظی مختصر برای یاران مخصوص خود اظهار نمود و سپس شروع کرد به توسعه دادن دعوت خود منن نیز عده ای افراد نیرومند به عنوان محافظ و پاسدار اطرافش گذاشتم و شیخ هرچه بیشتر اظهار دعوت می کرد دشمنش بیشتر می شد و آگاهی هم در اثر فشار دشمن و شایعاتی که بر ضدش می شد می خواست از راهش برگردد ولی من نمی گذاشتم و دوباره او را مصمم می ساختم. من برای دشمنان شیخ جاسوس هایی تعیین کردم یک بار به من خبر دادند که بعضی از دشمنان می خواهند او را ترور کنند به نامه ای ترتیب دادم تا نقشه خنثی شود و پس از آن در میان مردم معلوم شد که دشمنان قصد ترور او را داشتند این نقشه به ضررشان تمام  شد و مردم از آنان  تنفر پیدا کردند شیخ به من وعده دهد که تمام این نقضه را اظهار کنم، پس از چند سال فعالیت وزارت مستعمرات توانست محمد بن مسعود را به طرف ما جلب کند قاصدی نزد ن آمد و این جریان را توضیح داد از آن پس برای ما لازم شد که زمینه ای همکاری را بین دو محمد عبدالوهاب و محمد دیگر فراهم سازیم از محمد عبدالوهاب دین واز محمد بن مسعود قدرت حکومت تا این دو به دلها و اجساد مردم مستولی شوند زیرا تاریخ ثابت کرد که حکومت های مذهبی دوام بیشتری دارد و دارای نفوذ وهبیت بیشتر می باشد و همین طور هم بود و با این برنامه ما سخت تقویت شدیم.

شهر درعیه را پایتخت و مرکز حکومت دین جدید قرار دادیم و وزارت مستعمرات به حکومت جدید به طور مخفیانه پول می رساند هر دو محمد طبق نقشه هایی که ما برایشان مطرح می کردیم حرکت می کردند بدین ترتیب مذهب جدید و هابیت را پیاده کرده ایم و افراد که در این حکومت نقش داشتند عده ای از بهترین افسران وزارت مستعمران بودند و درآخر اگر حادثه ای ناگوار پیش نیاید بذر افشانی خوبی شده است تا این بذر ها رشد کند و میوه های مطلوب ما را بدهند

مستر جیکاک

مستر جیکاک مهره کثیف انگلستانی برای نفوذ در بین مردم مناطق نفت خیز جنوب غربی ایران بود. نقل می کنند، جیکاک به مدت هفت سال برای شخصی از طایفه «موری» به عنوان شخصی کر و لال چوپانی کرد و در این فرصت توانست با گویش، فرهنگ، باورها و اعتقادات بختیاری ها کاملاً آشنا گردد. جیکاک بعد از آن نیز اغلب اوقات خود را در میان عشایر بختیاری می گذراند و با توجه به استعداد خارق العاده خود در یادگیری زبان در مدت بسیار کوتاهی توانست زبان فارسی و از آن مهم تر گویش بختیاری را همچون زبان مادری خود یاد بگیرد.

به حدی که تشخیص او از غیر بختیاری ها بسیار مشکل بود. خصوصاً اینکه با شگردهای خاص تفاوت ظاهری خود را نیز بوسیله گریم های مداوم با چهره بختیاری‌ها به حداقل می‌رساند و البته چنانچه حکایت می‌کنند آنقدر بر زبان و گویش و تاریخ و فرهنگ بختیاری مسلط بود که چنانچه کسی نیز می خواست از ظاهر او به خارجی بودنش مشکوک شود با صحبت کردن و روبرو شدن با اطلاعات او یقین پیدا می‌کردند که وی بختیاری است!

مستر جیکاک جاسوس انگلیسی در ایران

جیکاک علاوه بر قدرت فوق العاده اش در زمینه یادگیری و تطبیق با محیط برگ برنده دیگری نیز داشت و آن شوخ طبعی ذاتی وی بود! سرهنگ «جیکاک» مأمور ورزیده، مکار و سری سازمان اطلاعاتی « اینتلیجنس سرویس » انگلیس در سه ماموریت ویژه به دولت متبوعش خدمات ارزنده ای ارائه کرد.

مهر علی یا نفت ملی؟!

جیکاک ابتدا با کمک عصای الکتریکی، عمامه و ریش نسوز، شعبده بازی و ساختن اشکال مار و افعی، باران مصنوعی و… در بین عشایر قدرت نمایی کرد و با تحقیر و غلبه بر برخی سادات و ملاهای محلی، توانست اعتماد بسیاری از عامه مردم را جلب کند. ملاها و برخی روحانیون کم سواد بی خبر از مکر و حیله جیکاک مقهور و مغبون شده در گوشه ای منزوی شدند و یا به جیکاک پیوسته و اصطلاحاً «سر طلویی» یا سر دسته شدند.

بسیاری با تاثیر پذیری از القائات جیکاک و ایادی آن، گروههای را  تشکیل دادند که در راس آن یک سردسته (سرطلوعی) قرار داشت. این افراد ضمن کناره گیری از فعالیتهای دنیوی و امور روزمره، در کوی و برزن و روستاها گشت وگذار کرده و شعار می داند « هرکی مهر علی در دلسه ، نفت ملی سی چنسه » ( کسی که مهر حضرت علی در دلش جای دارد، به نفت ملی نیاز ندارد) .

عصای سحرآمیز

از دیگر حکایات جیکاک عصای معروف است که با آن معجزه می کرد و وقتی آنرا به بدن کسی می زد به آن شوک عجیبی منتقل می شد! جیکاک مدعی بود عصای او بهترین وسیله برای تشخیص حلال زاده بودن افراد است و با همین شگرد بسیاری از کسانی را که به دلیل مختلف می خواست از وجهه اجتماعی و قدرت بیندازد، تخریب می کرد ! بعدها فاش شد که در عصای معجزه آسای مستر جیکاک جز یک پیل خشک الکتریکی و یک مدار ضعیف انتقال برق هیچ چیز وجود نداشته و جریان ضعیف برق باعث انتقال شوک الکتریکی به افراد نگون بختی می شده که مستر جیکاک هنگام تماس عصا با آنها ، دکمه وصل جریان را فشار میداده !!

جیکاک برای اثبات حقانیت خود نیز از این عصا استفاده بسیار برد و به مردم می گفت که چون صاحب کرامت است شبها به اذن خدا نوری در پیش پایش روشن می شود تا بتواند راه را از بیراه تشخیص دهد. مردم شگفت زده بارها شب به دنبال وی راه می افتادند تا شاهد درخشش نور در پیش قدمهای وی باشند. وی با این کار نه تنها اعتماد و اعتقاد مردم را به خود جلب می کرد بلکه جایگاه و موقعیت سادات و برخی روحانیون را بسیار تضعیف می ساخت.

لورنس عربستان

لورنس عربستان جاسوس انگلیسی

توماس ادوارد لورنس را اعجوبه ای در حلقه جاسوسان می دانند. لورنس در عربستان فرهنگ اعراب را مطالعه می‌کرد و نه تنها زبان عربی را به خوبی فرا گرفته بود، بلکه لهجه‌های قبایل مختلف را هم آموخته بود. این فرد که در کودتای افغانستان هم نقشی محوری داشته است از چهره های مرموز تاریخ است. لورنس آنقدر محو نقش جدید خود شده بود که حتی نزدیک بود چند بار از گرسنگی و تشنگی و گم شدن در بیابان و در نزاع عرب های بیابان گرد جان خود را از دست بدهد. وی در سال ۱۹۳۵ در حال رانندگی با موتور خود بود که تصادف کرده و پس از شش روز به هلاکت می رسد.

فیلم لورنس عربستان را اگر تاکنون ندیده اید، حتما دانلود کنید و ببینید. در هیچیک از صحنه های این فیلم هیچ زنی دیده نمی شود و با این حال بیننده را تا آخر پای این فیلم میخکوب می کند.

 

 

 

 

 

 

دوان کلاریج

کتاب جاسوسى براى تمام فصول اثر دوان. آرکلاریچ یکى از جاسوسان کار کشته سازمان سیا است. نویسنده کتاب در قالب خاطره نویسى به دوران طولانى خدمت خود در سازمان سیا می پردازد. وی در کشورهای هندوستان، عراق و لهستان به شغل کثیف خود! مشغول بوده است و سپس در دپارتمان آمریکای لاتین سازمان سیا به توطئه گری های خود برعلیه مردم و دولت های مظلوم این منطقه می پردازد. در رسوایی ایران کنترا یا همان ماجرای مک فارلین (که نام هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی نیز در این رسوایی به چشم می خورد) وی نقش فعالی داشته است و مردمان زیادی در نیکاراگوئه با سیاست های وی به قتلگاه فرستاده شده اند.

خاطرات وی به نام “جاسوسی برای تمام فصول” به فارسی ترجمه شده است.

 

منابع جهت مطالعه بیشتر:

مستر همفر: پارسینه     |     وبلاگ یاعلی     |     هیستوری لایبرری

مستر جیکاک: پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران     |     روزنو

لورنس عربستان:  حوزه     |     تاریخ ایرانی

دوان کلاریج: دانستنی های انسانی     |     آدینه بوک

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها