تو یخ ات آب شد، من عمرم

Back to تازه ترین داستان ها

تو یخ ات آب شد، من عمرم

مرحوم سید مهدی قوام در خیابان های تهران دید شخصی “های های” داد میزند و گریه میکند
یخ فروشی داشت داد میزد:

آهای مردم بیایید یخ های منو بخرید،این همه سرمایه ی منه،
سرمایه ام داره آب میشه و از بین میره

وقتی سید اون صحنه رو میبیند، همه یخ های آن مرد را میخرد
و خودش هم می نشیند کنار دست مرد یخ فروش و شروع میکند به گریه کردن
مرد یخ فروش میپرسد: شما چرا گریه میکنی؟
سید می گوید:

می دانی تو با این کارت چه درسی به من سید مهدی دادی؟
تو یخ هات داشت آب میشد این همه داد زدی گریه کردی
من چکار کنم که عمرم آب شد؛ تو گناه آب شد…

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها