ماجرای مسلمان شدن مردم یمن

Back to تازه ترین داستان ها

ماجرای مسلمان شدن مردم یمن

شخص پیامبر گرامی اسلام (ص) خود اولین کسی بودند که علاوه بر دعوت کتبی دیگر اقوام، مربی و مبلغ احکام و عقائد اسلامی را به خارج از مکه و بلکه به خارج از حجاز فرستادند.

ماجرای اعزام امیرالمومنین علی (ع) به یمن از این قرار است که  فتح مکه در سال هشتم هجری اولین ضربه کوبنده را بر مشرکان وارد کرد. با نزول آیات آغازین سوره برائت (توبه) و ابلاغ قاطعانه آن در سال نهم هجری توسط امیرالمؤمنین علیه السلام در مکه، دومین و آخرین ضربه بر باقی مانده شرک و جاهلیت وارد شد. مهلت ۴ ماهه پیامبر (ص) به کفار مکه برای اسلام آوردن یا ترک مکه باعث زدودن شرک از خانه خدا شد. قبائل جزیره العرب هم بافرستادن هیئت هایی نزد پیامبر (ص) اسلام آوردند و بدین گونه تا اواسط سال دهم هجری بیشتر سرزمین حجاز اسلام گرایید. نامه هایی از سوی پیامبرصلی الله علیه وآله به سلاطین و حاکمان سرزمین های مختلف هم فرستاده شده و ازآن ها خواسته شده بود اسلام بیاورند.

ماه مبارک رمضان سال دهم هجری فرارسید. پیامبرصلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السلام را به ماموریت یمن فرستاد. پیامبرصلی الله علیه وآله شش ماه قبل، خالدبن ولید، فرمانده نظامی قریش – که تازه مسلمان بود.- را به نقاط مرزی یمن فرستاده بود تا زمینه نفوذ اسلام در آن جا رافراهم سازد. اما خالد ناکام مانده بود.

رسول خداصلی الله علیه وآله تصمیم گرفت حضرت علی علیه السلام را جانشین خالد نماید. ماموریت حضرت علی علیه السلام عبارت بود از:

۱ – تبلیغ اسلام در یمن.

۲ – سفر به منطقه مسیح نشین نجران (واقع در شمال شرقی یمن) و اخذ مطالبات وجزیه از آن ها.

امیرالمؤمنین علیه السلام به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله همراه ۳۰۰ نفر از مسلمانان آماده حرکت شد. رسول خداصلی الله علیه وآله به بدرقه آن ها آمد. پیامبرصلی الله علیه وآله با دست های مبارک خود پرچمی درست کرد و به امیرالمؤمنین علیه السلام داد. سپس حضرت محمدصلی الله علیه وآله بیرقی مخصوص آماده نمود و به حضرت علی علیه السلام داد.

پیامبرصلی الله علیه وآله به سر حضرت علی علیه السلام عمامه بست و به او فرمود: «برو و به این سو و آن سوتوجه نکن. (مستقیم رهسپار سرزمین یمن شو.) و چون به آن جا رسیدی، قبل از جنگ،با هرکس که برخورد نمودی، این گونه بگو: آیامایلید لااله الاالله بگویید؟ اگر قبول کردند،بگو: آیا نماز می گذارید؟ اگر قبول کردند، بگو:آیا اجازه می دهید از اموالتان مقداری به عنوان صدقه برای فقرایتان جدا کنم؟ اگرپذیرفتند، پس چیزدیگری از آن ها نخواه. به خدا قسم! اگر خداوند به دست تو یک نفر راهدایت بکند، بهتر است از هر آنچه خورشیدبرآن ها طلوع و غروب می کند.[۱]»

اگر مبلغین اسلام در خارج از کشور، فقط در همین جمله آخر پیامبر تامل کنند، آنان را کافی است که تا آخر عمر برای کسب این فضیلت بزرگ تلاش کنند و خستگی را به تن خود راه ندهند.

سپس پیامبرصلی الله علیه وآله بدو سفارش نمود که در نماز رعایت حال ضعفا را بنماید. ونسبت به مسیحیان نجران هم امر به ملاطفت فرمود. و آنگاه نامه ای را که خطاب به اهل یمن نوشته بود، به او داد که با خواندن آن یمنی ها را به اسلام دعوت کند.

امیرالمؤمنین علیه السلام در ماه رمضان رهسپار این سفر تبلیغی شد و بعد از طی مسیری طولانی در بیابانهای حجاز، سرانجام قبل ازماه شوال یا در اوائل آن ماه به کوهستانهای حاصلخیز یمن رسید; سرزمینی که در حجاز تنها نقطه ای بود که دارای فرهنگ و تمدن بود.

سپاه تبلیغی اسلام به محل سکونت قبیله بزرگ همدان[۲] رسید. سپاه خسته از سفری طولانی بود. بدین خاطر آن روز را پذیرای دامان گرم قبیله پرمهر همدان شد و شب رانیز در آغوش طبیعت زیبای جنوب حجازبیاسود. سحرگاهان روز بعد، امیرالمؤمنین علیه السلام شروع به مرتب نمودن صفوف لشکریان نمود و نماز صبح را به جماعت و در اوج شکوه و عظمت به پا داشت.همدانیان مات و مبهوت نیایش سحرخیزان تازه وارد بودند. خورشید آرام از پشت کوه ها بالا آمد. امیرالمؤمنین علیه السلام قبیله همدان رافراخواند. همدانیان گردآمدند. حضرت علی علیه السلام به حمد و ثنای الهی پرداخت. سپس نامه پیامبرصلی الله علیه وآله را قرائت کرد. سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله بر قلب های قبیله همدان نشست وهمدانیان اسلام آوردند. اسلام آوردن سریع قبیله بزرگ و مهم همدان، آن چنان شادی آفرین بود که امیرالمؤمنین علیه السلام بلافاصله این خبر مسرت بخش را در نامه ای به پیامبرصلی الله علیه وآله نوشت و با پیکی به مدینه فرستاد. پیامبرصلی الله علیه وآله پس از دریافت نامه، آن چنان شادمان گردید که بلافاصله سجده شکرنمود و خداوند را سپاس گفت و فرمود: « درود وسلام بر همدان.»

سپاه تبلیغی اسلام به سوی مناطق دیگریمن رفت. اسلام به سرعت در یمن گسترش یافت. امیرالمؤمنین علیه السلام در مدت کوتاهی (کم تر از یک ماه) توانست به نشر اسلام دریمن بپردازد. قضاوت های حضرت علی علیه السلام دریمن که بعدا مورد تایید رسول خداصلی الله علیه وآله قرارگرفت،  جزو کارنامه درخشان فضائل آن حضرت است.

مصعب بن عمیر[۳] از اصحاب بزرگ رسول خدا بود. وی از خانواده ای ثروتمند و یکی از زیباترین جوانان مکه بود. پدر و مادرش به او علاقه فراوانی داشتند و هر گونه امکاناتی را در اختیارش گذارده بودند؛ طوری که قبل از بعثت به زیبایی و ثروت شهرت داشت و پیامبر می‌فرمود: در مکه کسی را زیباتر و خوش‌لباس‌تر و متنعم‌تر از مصعب ندیدم.

هنگامی که پیامبر دعوت عمومی خود را اعلام فرمود، مصعب اولین کسی بود که ایمان آورد. البته از ترس خانواده و خویشاوندانش اسلامش را پنهان داشت و پنهانی نزد پیامبر رفت و آمد می‌کرد؛ اما یک روز شخصی او را در حال نماز دید و به خویشاوندانش خبر داد. آنها مصعب را گرفتند و به جرم مسلمان شدن حبس کردند. پس از مدتی توانست از دست آنها برهد و همراه با دیگر مهاجران به حبشه مهاجرت کند؛ اما پس از مدتی زودتر از بقیه به مکه نزد پیامبر بازگشت.

 

**********

[۱] قال رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ـ لعلیٍّ علیه السلام لَمّا بَعَثَهُ إلَى الیَمَنِ ـ : یا علیُّ ، لا تُقاتِلَنَّ أحَدا حتّى تَدعُوَهُ ، و ایمُ اللّه ِ لَأن یَهدی اللّه ُ على یَدَیکَ رجُلاً خَیرٌ لَکَ مِمّا طَلَعَت علَیهِ الشَّمسُ و غَرَبَت ، و لَکَ وَلاؤهُ یا علیُّ (الکافی : ۵ / ۲۸ / ۴).

[۲] به سکون میم، نام قبیله ای در یمن است و غیر از شهر همدان ایران می باشد.

[۳] البته دقت دارید که شخصیتی که در سریال مختارنامه مشاهده کرده اید مصعب بن زبیر بوده است. دقت کنید که تشابه نام شما را به اشتباه نیاندازد!

اشتراک گذاری این نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to تازه ترین داستان ها